فکر میکردم هرسال که بگذره سال بعدی از سال قبل بهتر میشهاما همیشه بدتر و بدتر شدیادم میاد قدیما زندگی خیلی قشنگ تر بودهمه چی رنگ و بو داشتعیدا، یلداها ،چهارشبه سوریا ، محرم و رمضون همه چی یه حس و حال ناب و خوبی داشتاما هرسال که گذشت سال جدید غمگین تر و بی رنگ و بو تر شدما آدما از درون مردیم و شدیم عروسکی که تظاهر به زنده بودن میکنهتو دنیایی غرق شدیم که همه اش پر شده از دروغ ، خیانت ، مسخره بازی و تظاهردلم میخواد برگردم به روزای خوب بچگیمبه روزایی که توپ بازی ، تیله بازی و عروسک بازیشم به همه ی این سال های بی خودی می ارزید
برچسب:
نویسنده: نگار کریمیپور
تاريخ: جمعه
17 فروردين
1403 ساعت: 12:55